|
سطرهای خیس ! اول این دفتر یک کلام است ، اما بنهفته در آن یک جهان است . . .
| ||
|
تمام شاخه های دلم درد می گیرد . . .
وقتی لبخندت عزم جوانه زدن می کند . . . [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 18:11 ] [ ساغر ]
بعد از مدت ها . . .
این دفعه چیزی که می خونید محصول مشترک ۳۰ سال پیش مامانم و امروز منه . داشتم دفتر شعرش رو می خوندم . تصویر سازی یکی از شعراش بدجور با ذهنم درگیر شد . بعضی از ابیات شعر مامان رو ربوده با بیت های خودم مخلوط کردم شد شعر زیر : دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه . . . آتش به روی ماسه بیفروز دخترک بر جام آتشین نیازم سجود کن موهات را به گرمی ساحل روانه کن هم چون سپند شعله بیفروز و دود کن . . . هم پای نقش ماه به دریاچه ها نشین چون کولیان دشت برقص آی در بهار این چادر کبود ز سر پاره پاره کن سنگ لحد به سر شرم کن نثار . . . لب را به رنگ باده بیارای دخترک لبریز کن ز عشق مرا چشم و دل سیاه سوراخ کن به مته چشمت نگاه مرا از شرم گونه هات برویان گل گناه . . . در کن صدای خویش طلسم درنگ را بشکن به سحر و به جادوی بوسه هات بر من بپیچ به مقصد قلب شکسته ام اردیبهشت بهار است شانه هات . . . بفشر مرا میان دو دستان پرنیان بگذر ز شرم گل نیلوفر سپید بشکن حصار عفاف دل و تنت من تشنه ثوابم و وقت گنه رسید . . . از وعده های جهنم گریز و درآ از قله های غرورت صعود کن به بسترم ایمان بیار به معجزه های هم آغوشی شاید گذشت از دل طوفان کبوترم . . . فردا که چون ستاره گریزی ز بسترم عطر تو را به معبد خاطر نشان کنم یاد تو را به چشمه شعرم وضو دهم نام تو را به دست شقایق بیان کنم . . .
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:16 ] [ ساغر ]
ندزدن قلب ساده ام رو ؟
یواشی از تو می پرسم خودم فوری می گم که نه من از دنیا نمی ترسم . . . ادامه دارد . . .
خیلی وقته ننوشتم . . . دلم تنگ شده . . . [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:40 ] [ ساغر ]
به دلتنگی هایم دست نزنید . . .
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:26 ] [ ساغر ]
این جوجو چند روزیه به من پناه آورده :
از دست سروش در امان نیست
وقتی جوجوم قهر می کنه
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:7 ] [ ساغر ]
من اصلا نمیگم مملکت ما همه چی تمومه . من نمیگم ما مسملونای اسمی این دوره خیلی کارمون درسته . خیلی حرف دارم . . . ولی حوصله ندارم الان . . . حق یه چیز بیشتر نیست . خارج از این برچسب های دینی و ملی و قومیتی و اینا هم هست . . . حرف خدا یه چیزه : آدم های خوبی باشید . انسان باشید . . . همین . درکش خیلی سخته ؟! این روزا همه ادعای روشن فکری و عمقی نگری دارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من نمی دونم با وجود این همه آدم حسابی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا وضعمون اینه پس ؟ هر کی هر شر و وری میگه دار و دسته اش میان میگن شماها سطحی نگرین !!!!!!!!!!!!!!!!! به عمق حرفاش فکر کنین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همه جا و همیشه دروغ بده . . . همه جا و همیشه عدالت خوبه . . . همه جا و همیشه نباید بذاریم ازمون سواستفاده بشه . . . همه جا و همیشه غیبت زشته . . . همه جا و همیشه تهمت بده . . . همه جا و همیشه باید از اب و خاکمون دفاع کنیم . . . همه جا و همیشه باید به همدیگه احترام بذاریم . . . همه جا و همیشه . . . حالا هر کی به یه نوعی برای نشون دادن درد ایران !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مشکل ایرانیا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و زدن حرف حق !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به خودش اجازه میده با هر لفظی و با هر ادبیاتی به بقیه توهین کنه . باور هاشون رو مسخره کنه . . . بعدم ادعای روشن فکری کنه و بگه شماها سطحی نگرین عمق حرفام رو نمی فهمین !!!!!!!!!!!!!!!!!!! هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها :انفجار مسیحی و مسلمون و یهودی و . . . همه یکین . . . خدا واسه همه یه چی گفته . . . ما عمل نمی کنیم بعد میگیم مسیحی ها بدن . یهودیا اخن . اونام میگن مسلمونا وای وای . خدا به هممون گفته دروغ نگین ما میگیم بعدم میگیم مسلمونیم و . . . بعد بقیه میگن نیگا مسلمونی بده . . . ما هم میگیم نیگا اونا بدن . . . هممون بدیم . . . از این حرفا بریم کنار . . .
بقیه حرفام رو نمیزنم . . .
امروز کلی حرفای ناراحت کننده شنیدم . . . پی نوشت :
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 21:59 ] [ ساغر ]
۴ سال گذشت . . .
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:27 ] [ ساغر ]
یادم نیست اول کارتونش رو دیدم یا خودش رو
اول خودش رو خوندم یا کارتونش رو یا اول کسی واسم تعریف کرد یا چطور ؟ کلا . . . فقط می دونم یه روزی یه جایی با یه نفر آشنا شدم . که تازه الان فهمیدم کی بود و چی گفت و چه کرد . . . حالا که ۲۰ رو رد کردم فهمیدم که منم یه اخترک دارم . تو هم داری . اونم داره . تازه می فهمم چرا یه وقتایی دلم تنگ میشه . آخه اخترکم کوچیکه . جای یه آدم دیگه روش نیست . تنهام . . . واسه همین دلم بعضی وقتا بعضی چیزا می خواد . هنوز نفهمیدم اخترک من از کدوماست . ولی می دونم که هست . . .
آنتوان دوسنت اگزوپری . . . شااااااااااااااااااید اسمشو نشنیده باشه کسی ولی محاله ندونه شازده کوچولو کیه . یکی دو هفته پیش برای چندمین بار کتاب شازده کوچولو رو برداشتم . شبی یه فصلش رو خوندم . هر فصل یکی دوصفحه بیشتر نیست . اما راحت یکی دو ساعت میشه روش فکر کرد . میشه آدم های ساکن اخترک های مختلف رو پیدا کرد . دور و برت که نگاه کنی کلی اخترک پیدا میشه . تنها شباهتشون هم کوچیک بودنشونه . . . دنیای ما واقعا همینه . هر کدوممون سر یه اخترک وایسادیم و بقیه رو فقط می بینیم . اما نه جای ما روی اخترک اوناست نه اونا پیش ما جا دارن . . . کاش اون وقت ها به جای اینکه مجذوب یه شاخه گلش بشم باهاش دوست می شدم . اگه زودتر اینا رو فهمیده بودم الان اخترکم بزرگتر شده بود . . . خیلی تنهام . . . کسی اخترکش رو با من تقسیم نمی کنه ؟
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:5 ] [ ساغر ]
می خوام تو واقعیت زندگی کنم . . .
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:11 ] [ ساغر ]
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی این عابران که میگذرند از خیال من تو زندهای هنوز برایم گمان نکن باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
از : زنده یاد نجمه زارع
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:46 ] [ ساغر ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||